


نویسنده در ابتدای کتاب در معرفی اثر خود می نویسد:«نمیدانم آیا در فصل پاییز به
برگ زرد درختان خیره شدهاید؛ همه جا رنگ رزد به خود میگیرد و دشت سراسر بوی رفتن میدهد.
من در این کتاب روزهای پاییزی زندگانی پیامبر را به تصویر کشیدهام. آن روزها بر پیامبر بسیار سخت
گذشت و در حقیقت، اوج مطلومیت و غربت پیامبر بود.
شما میتوانید در این کتاب با گوشهای از حوادث روزهای ماه صفر سال یازدهم هجری آشنا شوید.»
در بخشی از این کتاب می خوانیم:« ماه رمضان فرا می رسد، هر سال پیامبر، فقط دهه آخر این ماه
در مسجد اعتکاف می کرد، اما امسال ، دهه دوم و دهه سوم را در مسجد اعتکاف می کند.
هنوز پیامبر احکام حج را برای مسلمانان بیان نکرده است، برای همین، آن حضرت تصمیم گرفته تا
به سوی مکه سفر کند و مراسم حج ابراهیمی را انجام بدهد.
او می خواهد در این سفر با سنت های غلطی که مشرکین در آیین حج قرار داده اند مبارزه نماید
و حج راستین را به همه آموزش دهد.
یکی از روزهای پیامبر رو به مردم می کند و می فرماید: «نمیدانم آیا سال آینده شما را خواهم
دید یا نه؟"
آری سخن پیامبر بوی رفتن می دهد.
اکنون همه احکام اسلام از نماز ، روزه ،حج، و زکات بیان شده اند و فقط امامت مانده است.
در راه بازگشت از مکه در غدیر خم ، پیامبر همه مردم را جمع می کند، وقتی که صد و بیست هزار
نفر منتظر شنیدن سخن او می شوند چنین می فرماید : ای مردم ! چه زود است که من از میان
شما بروم و دار فانی را وداع گویم."
آنگاه علی را به سوی خود فراخوانده و دست او را بلند نمود و فرمود: « هر کس من مولای
او هستم ، این علی مولای اوست".
سپس دستور می دهد خیمه ای برای علی (ع) نصب کنند و مردم گروه گروه با او بیعت کنند.
آری اکنون دیگر دین با ولایت علی(ع) کامل شده است و این آیه قرآن معنی پیدا کرده است.»
موضوعات مرتبط: معرفی کتاب


